یکشنبه 1386/08/13
بی تو دارم کم میارم ...
...
نازنینه من ،
رامینم ، دلم خیلی برات تنگ شده ... .
..................

اما من ... من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم ، دیگه به فاصله ها فكر نميكنم .
ميدوني چرا ؟
آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده ، هنوز عطردستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم ، رد احساست روي
دلم جا مونده ، ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم . چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......
حالا چطور بگم تنهام ؟
چطور بگم تو نيستي ؟چطور بگم با من نيستي ؟
آره گلم ! خودت ميدوني .... ميدوني كه هميشه با مني ، ميدوني كه تو، توي لحظه لحظه هاي من جاري
هستي ... .آخه... تو، توي قلب مني ... آره عزیزم ! تو قلب من ....
براي همينه كه هميشه با مني ، براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي ، براي همينه كه ميتونم دوريت
رو تحمل كنم ... . 
آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ، هروقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم ، ديگه نميتونم تحمل كنم ... دستامو
ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم . دستامو كه بو ميكنم مست ميشم ، مست از عطردستات . صداي
مهربونت روميشنوم .. .و آخر همه ی اينها به يه چيز ميرسم ...
به تو و عشقه تو .....
آره به تو .
اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه ، اونوقت تو رو و عشقتو نزديكتر از هميشه حس ميكنم ، اونوقته که ديگه تنها
نيستم .
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم ، به اين تنهايي دل بستم . حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي
نيست ، پر از ياد تو وعشقه تو .
پر از اشكهاي گرم عاشقونه و خدارو شکر میکنم که هیچوقت این اشکارو خشک نمیکنه تا من همیشه برای تو
عزیزترینم اشک بریزم و گریه کنم...
...........

+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 16:56
سه شنبه 1386/06/27
گل من تولدت مبارک
امروز دلم خیلی هواتو کرده ...
امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم ...
امروز هوای گریه دارم...دلم مي خواد كنارت باشم ...
می خوام سرمو بذارم رو شونه هاي مردونتو تمومه دلتنگي هامو تو بغلت گريه كنم ...
کاش می دونستی تو دلم چه خبره ، کاش بودی......
...

دلم گرفته ... یه بعد از ظهر ابری ... ساعت ۳:۱۵ روز۲۷ شهريور۱۳۸۶
...
حتما میپرسید چرا ؟ اگه میخواین واضح تر بدونین بهتون این جوری بگم که دارم
دیوونه میشم ... دیوونه..
. البته شايدم ديونه شدمو خودم خبر ندارم !
فردا یعنی ۲۸ شهريور یه روزیه که مدتها منتظرش بودم ... یه روزی که واسش کلی نقشه چیده بودم
...
حتما میخواین بدونین چه روزیه ؟
۲۸ شهريور روز تولد کسیه که زندگی من به زندگی اون بسته است ...
آره روز تولد زندگیمه ... روز تولد عشقمه ... روز تولد تنها اميدم براي ادامه زندگي
...
شاید الان بگی این واقعا دیوونه شده ...
... آخه من و اون که پیش هم نیستیم ...
من نمیتونم ببینمش ...به یه دلیل خیلی واضح ...آره ، به خاطر" فاصله "
"
الان نمیدونم چی باید بگم. نمیدونم چی کار باید بکنم .خیلی سخته روز تولد کسی باشه که چشمای اون تنها چیز
و قشنگ ترین
چیزیه که تو زندگیت داری ولی نتونی برای دیدنش هيچ كاري بكني ..
خیلی سخته روز تولد کسی باشه که چشماتو فقط به خاطر چشمای اون باز نگه داشته باشی ولی حتی نتونی
چشمای بستشو ببینی
.
خیلی سخته روز تولد کسی باشه که خندیدنش تمومه خستگی و ناراحتی های زندگیتو از بین میبره ولی حتی
نتونی صدای ناز خنده هاشو بشنوی
.
خیلی سخته تمومه چیزی که تو این دنیا روی پا نگهت داشته اون باشه ولی نتونی حتی یه نگاه به هیکل
مردونش کنی تا دوباره بلند شی و روی پا واسی
.
خیلی سخته هر روز به عکسش نگاه کنی و بهش بگی که چقدر دوسش داری ! ولی روز تولدش حتی یک بار
این جمله ی قشنگ و نتوني به زبون بیاری چون تو که واسش کاری نکردی ... واسه روز تولدش کاری
نکردی ، واسه همینم ممکنه فکر کنه که این جمله دروغه
... !!!
چون اون که نمیدونه تو داری اینجا چی میکشی ... نه .. نمیدونه
...
اون که نیست اشکایی رو که داری واسه تولدش میریزی ببینه ، اشکایی و که دارن داد میزنن که من و ببخش
که نتونستم واسه روزتولدت کاری کنم
.
فقط میتونم از همین راه دور بهت بگم ...
عشق نازم ازت به خاطر تمومه مهربونيات ممنونم و اينكه هرجا كه هستي بازم زندگیم به زندگی تو بسته است.
نمي دانم با كدامين هديه مي توان پاسخ گفت مهربانيت را
با كدامين دست مي توان دستت را با آن همه عشق گرفت
و با كدامين بوسه پاسخ عشقت را داد
بهترينم
دوستت دارم مثل خود دوست داشتن
به تازگي اش
به مانند اولين روز
به تازگي اولين نگاه
و به شيريني همان اولين بوسه



رامينم هر جا که هستی ازت میخوام تو رو جون عطيه مواظب خودت باشی ...میخوام به همون خدایی که هر دومون میپرستیمش قسم بخورم که خیلی
" ...
دوستت دارم عشق گلم ... "



لبخند زدی ، آسمان آبی شد ... شبهای قشنگ عشق مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت... تا آخر عمر غرق بی تا بی شد.
...
تو مهربانی ، مهربانتر از آوازهایی که هنگام دلتنگی هایم میخوانم ... تو عزیزی ، عزیزتر از وجودم ...پس رامين عزیزم
:
"
تولدت هزاران بارمبارک و ستاره باران باد


خدایا شکرت که امروزم رامينمو برام نگه داشتی . شکرت که هر روز عاشقترم میکنی . شکرت که هیچ وقت
اشکام و خشک نمی کنی تا من همیشه برای عزیزترینم اشک بریزم و گریه کنم
خدايا رامينموهمیشه سالم و موفق نگه دار.
ممنون.
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 15:40
دوشنبه 1386/06/05
اى اميد بى پناهان، بيا ...
غروب آدينه چه دل گير مي شود آنگاه كه ياد غيبت ، غم وغربت در دلها مي پراكند
و آه دل خستگان ، فضا را آكنده مي كند مولاي من !
.......................

تاريكي شب همه جا را فراگرفته، سكوت بر همه جا حاكم شده و من در گوشه اي نشسته ام و به او
مي انديشم، به اينكه اگر روزي او را ببينم به او چه خواهم گفت؟
به راستي چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشيد وجودش و چه حيف است لحظه هاي با او بودن را به
تاراج زمان دادن. پس اگر روزي او را ببينم فقط و فقط به تماشايش خواهم نشست . آري به تماشايش.
به يكباره دلم سخت گرفت، از اين كه او را نمي بينم و اينگونه بي حاصل مي زيم.
با يادش هواي دلم سخت طوفاني است و بغضي سنگين گلويم را مي فشارد. از خودم پرسيدم اين همه سكوت
براي چه؟ چرا همه خوابند؟
واي برمن! آنان كه صبح آدينه بي صبرانه ندبه مي خوانند، چرا اين چنين در خوابي عميق فرو رفته اند؟ آيا او
را يافته اند كه سر بربالين غفلت آسوده آرميده اند؟
نفسم به شماره افتاده و حسي عجيب سراسر وجودم را فراگرفته، به اين مي انديشم كه با چه اندوخته اي روانه
آستان پر مهرش شوم؟
آه خداي من! نه پاي توانايي دارم، نه مركب راهواري و نه بالي براي پرواز، تنها مي توانم در خلوت تنهائي ام
عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا كنم. پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش مي زنم و
اينگونه با او نجوا مي كنم:
مي داني چقدر دلتنگ توام، آري تو، تويي كه خدا هم برايت دلتنگ است، آري خدا. از همان روز نخست كه
پروردگار جهانيان، خشت خشت اين عالم خاكي را روي هم گذاشت،
فقط و فقط نام زيباي تو را زمزمه مي كرد.
آسمان دلم باراني سفر طولاني ات شده و چقدر اين باران زيباست، هر قطره اش بوي تو را مي دهد، بوي خوش
عطر محمدي(ص)، گل ياس و گل نرگس.
مولا جان، وقتي به اين مي انديشم كه خدا مرا به عشق تو آفريد تا همراهي ات كنم، آنگاه مرا اشرف مخلوقات
ناميد، شرمي عجيب سراسر وجودم را فرا مي گيرد، بي اختيار سر به زير مي افكنم و فكر مي كنم. بارها و
بارها دوريه عشقم چنان بي تابم كرده كه براي ديدنش لحظه شماري مي كنم، ثانيه ها مي گذرد و من منتظر
رسيدن خبري از اوهستم و از دوري اش اشك فراق مي ريزم اما تو را كه صاحب همه ثانيه ها و بهانه تمام
اشكهايي، فراموش كرده ام.
بارها چنان به چيزي بي ارزش دل بسته ام كه به خاطرش بي رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه هاي بي توجهي
از پاي در آورده ام و حقيقت وجودي خويش را كوركورانه پست و بي ارزش كرده ام ،
و باز تو را فراموش كرده ام، تويي كه يادت وارستگي مي آورد و عشقت عزت.
واي بر من كه چقدر اسارت در اين دام ها برايم لذت بخش شده است.
فرياد بر من كه خود را ساحل نشين درياي پوچي كرده ام و روز به روز بيشتر، غرق درياي بي خبري، و
كشتي باشكوه نجاتت را ديده ام ولي هنوز سرنشين تخته شكسته هاي ناچيز پر زرق و برق دنيايي ام.
وقتي مي بينم نسيم، از دوري ات بارها و بارها اين كره خاكي را دور مي زند تا شايد خبري از تو بجويد و
آنگاه كه تو را نمي يابد مانند ديوانگان خود را به در و ديوار مي زند و ناله هاي جانسوز سر مي دهد...
وقتي مي بينم دانه ها چگونه براي ديدنت بي تاب مي شوند و سر از خاك بيرون مي كشند...
وقتي مي بينم زمين نيز از دوري ات مي گريد و عصاره آهش همراه با ناله اي دلنواز از دل خاكي اش فوران مي كند و آب حيات ما مي شود...
وقتي مي بينم كه ابرها از فرط بي صبري، غرش كنان زمين دلخسته را غرق اشك مي كنند، خورشيد هرروز به
شوق ديدنت با عجله از پشت قله هاي سر به فلك كشيده بيرون مي جهد و غروب كه مي شود با چهره اي سرخ
وغم آلود و بي رمق به غار تنهائي اش پناه مي برد و مهتاب وقتي از زيارتت نااميد ميشود همچو شمعي قطره قطره آب مي شود...
وقتي مي بينم كه حتي حسرت از فراغت حسرت مي خورد و اشك از هجرانت اشك مي ريزد و ناله ازدوري ات
ناله مي زند و غم از عشق رويت به غم نشسته ولي من مات و مبهوت سرگرم اين و آن شده ام و همه اين اتفاقات
را عادي مي انگارم، آتشي تمام وجودم را فرا مي گيرد.
يادغفلت از تو، ديوانه ام مي كند و سخنانم رنگ و بوي ديگري به خود مي گيرد. مگر غير از اين است كه چشم
را براي تماشاي تو داده اند؟
ولي افسوس با چشماني كه تو مالكش بودي اينقدر بيهوده به اين و آن نگريستم كه پرده هاي حجاب، يكي پس از
ديگري در ايوان چشمانم آويخته و به كلي از ياد برده اند كه به عشق تو حيات يافته اند...
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 8:53
دوشنبه 1386/04/25
خدایا طاقت تنهاییم ده

...
شــــــــــده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟ ... تمام وجودت اشك باشه؟ شده تا حالا دوست
داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟ ... دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟ ... با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟ ... از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شـــــــــده تا حالا اههههههههههههه بسه .... !
ديگه خسته شدم از اين شـــــده ها ، از اين همه تكرار...
اما خدايا يه كمم به فكر من باش . من نمي تونم اين همه امتحان، اين همه سختي ، اين همه غم و غصه رو تحمل
كنم . خدايا ديگه خسته شدم ، خسته از اين همه خنده هاي ظاهري ، خسته از...
امشب دلم خيلي گرفته ! ديگه از اين همه بدبختي داره گريم مي گيره ...باورت ميشه به اندازه تمام روزهای
زندگیم خسته باشم . احساس میکنم دارم تموم میشم..... تا حالا شده احساس کنی به آخر خط رسیدی؟ ...
داري
تموم ميشي . تا حالا شده تمام روزهای دلت ابری باشه و يه دفعه اونقدر بباره
كه نتوني ..............



خداي مهربونم بابت همه ي گلايه هايي كه به درگاهت كردم منو ببخش .
فكر مي كردم اگه چيزي ازت بخوام يا دعايي به درگاهت مي كنم همونجا بهم ميديش ! ميدونم كه فكرم اشتباه
بوده ...واقعاً شرمنده ام .!
آره خداجونم حتماً تقصير خودم بوده ، اگه من اون كار احمقانه رو نمي كردم شايد الآن همه چي فرق مي كرد ..
خدايا تا حالا اين جوري نشده بودم ، نمي دونم اين جائي كه من بهش رسيدم عشق حقيقيه يا نه... فقط مي دونم
همه ي وجودم رو عشق رامين فرا گرفته و اين قدر بهش احتياج دارم كه در نبودش دارم نابود ميشم ؛
ميدونمم اگه همينجوري پيش بره ديگه هيچي ازم نميمونه . اما چه كار كنم خدايا ؟! ديگه هيچ چي دست خودم نيست ...
خداي خوبم ديگه خسته شدم ، بريدم ، آخه چرا من ؟ احساس مي كنم به ته خط رسيدم . هيچ جاده ي روشني
جلوي چشام نميينم ،همه جا تاريكه...
خدايا خودت خوب ميدوني كه هنوزم منتظر اون رحمت الهي هستم ، منتظر روزي كه كمكم كني و به همين اميد
اين روزا رو دارم پشت سر ميذارم . اگه همين يه ذره اميدو هم از دست بدم ديگه هيچ اميدي به ادامه ي اين زندگي ندارم ...

ميدونم اگه رامين اين حرفارو بخونه از دستم عصباني ميشه و ناراحت از اينكه چرا به قولي كه بهش دادم عمل
نكردم و چرا با اين غصه خوردنا دارم خودمو عذاب ميدم ...
(رامينم منو ببخش اما با اينكه ديگه نيستي ، ولي هر روز كه ميگذره بيشتراحساس دلتنگي ميكنم .گل قشنگم من سر قولم هستم و ميمونم . « منو ببخش اگه بازم ، اشكام چكيد رو جمله هام . »
*** قسمت زندگيم اينه ... سهم من از تو دوريه...
تو لحظه هاي بي كسيم ، قشنگيه قسمت ماست كه ما بهم نمي رسيم ***
بعد از آخرين باري كه اون صداي نازتو شنيدم و اون حرفاي قشنگ ، خيلي كمتر از قبل به بدبختيهام فكر ميكنم و اينكه چرا خدا نخواست ...اما گلم با اين يه كم باقيموندش نمي تونم كاري بكنم )
بعد اون صحبت آخر تازه معني اين شعرو فهميدم
*** گفته بودم چوبيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي***

خدايا تا حالا خيلي كمكم كردي وبابت داده ها و نداده هات شكرت مي كنم .
خداي من تو بزرگي ، اين قدر بزرگ كه ميتوني هر كاري رو به راحتي انجام بدي . پس عاجزانه به درگاهت
مي كنم ، پيش همه تو رو قسمت ميدم به غريبي آقام امام رضا (ع) ، به خانم فاطمه زهرا (س) ، و به آبروي امام علي (ع) خودت كمكم كن 
خدايا ازت خواهش ميكنم دوباره وجود سرد و بي روحمو با نور خودت گرم و روشن كني .
( خدايا ميدونم كفره ولي خيلي دوست دارم روبه روت بشينمو وباهت صحبت كنم و جواب خيلي از سؤالامو ازت بگيرم اما....)
خدايا بدون رامين دارم كم ميارم
هر چند عشقش هنوز تو وجودم زندهُ وهنوزم با تمومه وجودم بعد ازخودت عاشقانه دوسش دارم ، اما همين كه رامينم نيست خيلي برام عذاب آوره .خودت كمكم كن
خداجونم كمكم ميكني؟؟؟ 

+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 10:16
چهارشنبه 1386/03/30
حتي تو قعر اين جهنم تنهايي... ،بازم دوست دارم گلم
...
خدایا نو گل زندگیم پژمرد !
آیا نمی شنوی؟ بیش از این فریاد؟ عجزم را نمی بینی؟ درماندگی را در نگاهم نمی بینی؟ درد را در قطره قطره وجودم نا دیده می گیری؟
خد ایامگرخدا نیستی؟ پس چرا وجودت را حس نمی کنم؟ پس چرا کنارم نیستی؟
ببین! ببین چگونه بر زمین نشستم . ببین چگونه ذوب شدم. نجاتم بده.
بگذار ببینم خدایی را که مونس است ، همراه است ، غمخوار است ، همه چیز است . نجاتم بده....
خدایا! نجاتم بده..... 
...
نميدونم چه جوري بايد شروع كنم، از كجا بايد بگم ...
ميدوني دلم بد جور گرفته . از اين روزگار لعنتي بريدم . اميدمو از دست دادم . ديگه بايد براي هميشه خنده رو فراموش كنم .
بعد ازاون نامه ي خداحافظي تو بعدازظهر جمعه با اون بغضي كه گلومو گرفته بود، رفتم حرم پيش امام رضا...
تا اون جا خودمو به هر سختي بود كنترل كردم ،اما همين كه اونجا رسيدم ديگه نتونستم ...دلم مي خواست فقط
گريه كنم... مثل الآن كه با چشماي پر اشك دارم اينارو مي نويسم.
رامينم !هيچ وقت فكر همچين روزي رو نمي كردم ...
فكر نمي كردم روزي برسه كه اينجوري ازم جدا بشي . نميدوني چه لحظه هاي سختي بود. دلم مي خواست داد
بزنم ...
رامينم براي شكستنه من احتياجي به گفتن اون حرفا نبود، فقط مي تونستي بگي ديگه دوسم نداري يا اينكه
مي گفتي لياقت عشق تو رو ندارم . همين براي شكستنم كافي بود. اون وقت حتي خودتم مي تونستي از اين راه
دور صداي شكستنمو بشنوي
من گلايه اي نكردم مگه اشكامو نديدي
چرا رفتي؟! چرا رفتي؟! من گلايه اي نكردم
ازم خواستي براي هميشه فراموشت كنم ولي خودت بگو مگه ميشه ؟ مگه ميشه كسيو كه عشق واقعي رو بهم
نشون داده فراموش كنم . كسيو كه وقتي دلم ميگرفت با شنيدن صداش خوب ميشدم روفراموش كنم . كسيو كه در
لحظات سخت پا به پام گريه ميكرد و با دستاي مهربونش اشكامو پاك مي كرد فراموش كنم .
كسيو كه به اندازه ي تمومه خلق شده هاي اين كره ي خاكي دوسم داشت رو...
يادته يه روز بهت گفتم هيچكي نمي تونه دركم كنه ...اما حالا مي بينم تنها كسي كه تونست دركم كنه تو بودي...
يادته روزي رو كه بهت گفتم عكست به دستم رسيده چقدر اون لحظه حال جالبي داشتي... يادش بخير
ولي حالا!!!
نميدونم بايد موقعي كه دلم ميگيره سرمو رو شونه هاي كي بذارم نميدونم بعد از تو دستاي كي ميتونه آرومم كنه نميدونم ...
واقعا نمي دونم 
تا حالا با هيچ كس اينقدر راحت نبودم .حتما خودتم فهميدي از گفتن هيچ حرفي پيش تو نمي ترسيدم يا خجالت
نميكشيدم ( چرا !اون اولش همه حرفامو با خجالت مي زدم اما بعد تو كمكم كردي كه ديگه خجالت نكشم ) چون
مي دونستم هيچ فكر بدي دربارم نمي كني آخه هر چي كه مي گفتم همه از روي عشقي بود كه به تو داشتم نه
چيز ديگه.
تو اين مدت خيلي اذيتت كردم ، خيلي بدقولي كردم ، خيلي با كارام و حرفام رنجوندمت .
اميدوارم به بزرگي خودت منو ببخشي . 

رامينم تا قبل ازاينكه ازدواج نكردي هيچ وقت عاشق نشو، چون هيچ كس لياقت عشق پاك و آسمونيه تو رو
نداره ، مثل من كه لياقت تو رو نداشتم . بذار قلبت و اين عشق پاكت فقط به همسرت تعلق داشته باشه
.هيچ وقت دل به کسي نبند؟
چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...
ولي اگه دل بستي؟؟
هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني؟؟
رامين مي خوام اينو هم بدوني كه درسته كه از عشق تا نفرت فقط يه قدم فاصله يه اما من هيچ وقت نفرتو ...
گل قشنگم هنوزم دوست دارم وخواهم داشت و بعد ازخدا عاشقانه مي پرستمت


ديگه نميدونم چي بايد بگم نميدونم بدون تو ميتونم به این زندگی لعنتی ادامه بدم یا نه ؟ فقط اينو مي دونم كه
احساسم براي هميشه در درونم كشته شد ...
اينم بدون كه بعد از تو من قلبمو به هيچ كي نميدم و هيچ وقت عاشق نميشم. آخه قلبم توسط تو قفل شده و هیچ
کس به غیر از خودت کلیدشو نداره.پس بدون که این قلب من توسط خودت و تنها خودت باز می شه و من
منتظرروزی ام که بیای و بازش کنی...
رامينم اين شعرو يادته :
عشق ما زنده مي مونه، قدرتش شايد بتونه
بعد مرگ تو آسمونا ما رو بهم برسونه
پس چي شد گلم ....؟؟!
ای کاش می دانستی که بیشتر از همیشه تو را دوست میدارم ...
کاش میدانستی این دل بی طاقت من در زمان دوری تو چه رنجهایی میکشد و چه لحظه هایی را سپری میکند ..
ای کاش می دانستی عاشقم و کاش می دانستی بدون تو زندگی برایم هیچ مفهومی ندارد ...
این راه دور یک چیز را به من آموخت :
آموخت زندگی بدون تو پوچ در پوچ است و مفهومی جز سیاهی و تاریکی ندارد!!!
و در آخررامينم اگه از من خوبي يا بدي ديدي حلالم كن 

لحظه خداحافظي به سينه ام فشردمت
اشک چشمام جاري شد دست خدا سپردمت
دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين
عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت
مثه تو نمي گم خداحافظ براي هميشه آخه وقتي هنوز عشقت تو تمومه وجودم زنده ي نمي تونم ازت ...
فقط ميگم خيلي دوست دارم گلم






خدايا !ازت یه گله کوچیک دارم .
مگه نگفتي هر كي دلشكسته بياد در خونت كمكش مي كني . مگه نگفتي هيچكيو از درخونت نااميد بر نمي گردوني .
مگه نگفتي آدم هر چقدرم كه تنها باشه نبايد اميدشو از دست بده چون تو هميشه باهاشي .آره؟ مگه تو خودت
اينارو نگفتي ؟.مگه نميگن اگر تنهاترين تنهاي دنيا بشيم بازهم خدا باهمونه.
پس چي شد؟
توكه منوتنها گذاشتي . تو كه منو از در خونت نااميد برگردوندي . مني كه هميشه مشكلاتمو به تومي گفتم .
آره قبول دارم كه بنده ي خوبي برات نبودمو نيستم ولي مگه ما بدا دل نداريم
اگه تو نباشي بايد از كي كمك بخوايم آره؟ بايد پيش كي درد دل كنيم ؟ بايد از كي بخوايم براي حل مشكلاتمون يه
راه حلي جلوي پامون بذاره؟
خدايا! يعني اين همه اشك كه به درگاهت ريختم اين همه التماسي كه به امام رضا كردم بس نيست آره؟
خدايا تو هم ديگه دوسم نداري !!!
ميگن خدا به سه طريق جوابه دعاهامونو ميده: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد، او ميگويد نه
و چيز بهتري به تو مي دهد، او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.
خدايا من كه گفتم تا هر وقتي كه بگي صبر مي كنم ، گفتم كه بهترم نمي خوام اما آخه چرا ؟؟؟


چقدر دوست داشتم يه جوري جوابمو مي دادي !
خدايا ازت ممنونم به خاطر همه ي دعاهائي كه كردم و اجابت نكردي ، تو این مدته هر چی صدات کردم جوابمو ندادی.
خیلی از دستت شاکیم!!!! مگه همیشه تو باید ببخشی؟ مگه بنده نمی تونه از خالقش شاکی بشه؟
خدا جون آخه چرا؟
تا کی باید بايد بدبختيمو جلوي چشام ببينم؟
خدا چون چراكمكم نمي كني؟ 
خدا جون این رسمش نیست ، این عدالت نیست . چرا؟
یه چیز ازت می خوام ، نه نیار !
این تن خسته ی منو ببر بالا .
دیگه از دست همه خسته شدم ، ديگه بريدم از اين دنياي لعنتي.
فقط مرگ نجات دهنده ی منه. حداقل دیگه با مرگ اينقدرعذاب نمي كشم
خداجون مي دونم كه تو بهشتت جائي ندارم ، به همون جهنمتم راضيم . هر چي باشه بهتر از اين دنياي لعنتيه
خداجون منو ببر پيش خودت 


+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 2:32
چهارشنبه 1386/03/16
بی بهونه دوستت دارم
............
با تو که آشنا شدم از همون اول با بقیه فرق داشتی .
یه جور دیگه بودی .یه آدم خاص .
نه اهل تظاهر بودی نه اهل دروغ و نه اهل حرفای آنچنانی .. یه غرور خاصی تو حرفا و نحوه ی برخوردت
بود.
چه جوری بگم؟!!!!! 
یه جورایی به نظرم خیلی جذاب می اومدی ...
آخه هیچ وقت از گفتن واقعیت ترسی نداشتی ...
شخصیت متین و محجوبت منو بیش از پیش مجذوبت کرد ...
خیلی خوب بودی اونقدر خوب که گاهی وقتا دلم واسه خودم می سوخت ...
شاید خنده دار باشه اما تو اصلا بلد نبودی بد باشی .
روزای اول آشنایی همیشه پیش خودم میگفتم
مگه می شه یه انسان توی این دوره این همه پاک باشه!!!!!
این همه محجوب باشه!!!!! این همه خوب باشه ...اما تو همونی بودی که نشون می دادی ..
همونی که فکر میکردم تودنیا وجود نداره ...
همونی که فکر می کردم از مادر متولد نشده ...
همونی که یه عمر دنبالش می گشتم و پیداش نمی کردم..
اما دیدم تو هستی و با همه ی صفات یه انسان وجود داری ....
تومثل یه فرشته بودی
.یه فرشته که به جای آسمون خونه نشین دل من شدی .
(به خاطر همه چی ازت ممنونم گلم.)
شاید بعضی ها فکر کنن دارم در مورد تو اغراق می کنم
و یا شاید چون عاشقتم احساس میکنم که از همه بهتری!!!!!!
اما من می گم : دل پاک پاکه.......... طینت آسمونی آسمونیه ......... احساس نجیب نجیبه .....
و هیچ چیزی نمی تونه اینا رو از تو بگیره ، چون همه ی اینا تو خون و رگته و ازت جدا نیستن ..
نمی دونم خدا چند تا از فرشته هاشو از آسمون می فرسته پایین تا مهمون دل آدمای زمینی شن .
اما من مطمئنم که تو یکی از بهترین هاشون هستی که از خوش اقبالی نصیب دل من شدی .
رامینم ، نمی دونم تا کی می مونی
. اما حتی یک ثانیه از بودنت واسه من غنیمته ..
می دونی عزیزم .....آرزوی داشتنت همیشه مثل یه نیاز همراه منه ..
می دونم لیاقت تو خیلی خیلی بیشتر از این حرفاست!!!
دل آسمونی تو کجا ؟؟؟؟؟ قلب زمینگیر من کجا؟؟؟؟؟؟؟
می دونی گلکم ، از همه ی چیزای خوب این دنیا فقط تو رو می خوام و یادت رو که آرومم کنه .....
اما میدونم گرفتن دوباره ی دستای پر مهرت تا وقتی که نبضم میزنه محاله....
می دونم که سر گذاشتن رو سینه ی مهربونت تا وقتی که قلبم میتپه نشدنیه .....
می دونم حس کردن نفس های گرمت رو گونه هام تا وقتی که نفس میکشم یه رویای شیرینه .........
می دونم پر کردن آغوشم از عطر تنت تا وقتی که زنده ام یه آرزوی دست نیافتنیه .........
اما چه کنم که دلم به قولی که بهم دادی خوشه ...
نکنه قول و قراری رو که با هم گذاشتیم یادت بره ...
رو قولت حساب کردم عشق من



+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 10:5
یکشنبه 1386/02/23
گل قشنگم ،قد تموم اشکام دوست دارم
سلام گلم 
خوبی مهربونم ؟
...
رامینم ! فقط میخوام بگم با خوندن این پست ، یه وقت فکر نکنی زیر قولم زدم ها ...
نه گلم من سر قولم هستم 
خدایا همینجا ، پیش همه ، یه چیزی ازت می خوام ....
خداجونم نذار از امید به رحمتت ناامید بشیم ،نذار!!! ... خودت کمکمون کن 



تقدیم به تو که به خاطر وجودت
دشوار ترین روزها را تحمل خواهم کرد
...
يعني مي شه ما دو تا يه روزي به هم برسيم؟
مهم فقط رسيدنه حتي اگه كم برسيم
يعني مي شه خوشي بياد، دور ما توري بكشه؟
به آرزوهاش برسه، هر كي كه دوري بكشه
يعني مي شه شب بشينم، دست روي موهات بكشم؟
كاشكي بدونم که چقدر، بايد مكافات بكشم؟
يعني مي شه به جاي اشک ، روي چشام سرمه باشه؟
تا كي بايد درد و دلا، فقط توي نامه باشه؟
يعني مي شه كه شونه هات ، فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده!؟ شايد گناه من باشه
يعني مي شه دستاي تو، خاك نگامو پاك كنه؟
بياي با اسبي كه بجاش ، يه دنيا گرد و خاك كنه؟
يعني مي شه به من بگي ، از اين به بعد بال توأم؟
چرا برم پيش اونا؟حالا، كه من مال توأم
يعني مي شه غرور تو آب شه ، بريزه مث برف؟
اينا همه بستگي داره ، فقط به گفتن يه حرف؟!
خيلي بده آدم دلو هيچ روزي به هيچ كس نده!
وقتي كه داد دعا كنه كه اون، يه روزي پس نده
يعني مي شه كه پيش هم براي هم تب بكنيم؟
از غم زرد اون تب ، روزامونو شب بكنيم؟
يعني مي شه با هم واسه خوشبختي زحمت بكشيم؟
يه خواب راحت بكنيم، يه آه راحت بكشيم
يعني مي شه عاشقي، لطفش مث نوبرش باشه؟
نه اينكه مثل همه چي، خوباش فقط سرش باشه
يعني مي شه كه جاي من فقط روي چشات باشه؟
تكيه كلام تو بازم، من مي ميرم برات باشه؟
يعني مي شه عاشقي رو رنگش كنيم با سادگي؟
بدون درد و دردسر، بريم سراغ زندگي
يعني مي شه فقط يه بار، خدا به ما نگاه كنه؟
مي گي نمي شه ولي من ،همش مي گم خدا كنه
يعني مي شه تو دفترش، يه لحظه اسم ما باشه؟
يه چيزي بشكنه فقط ، اونم طلسم ما باشه
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 7:37
پنجشنبه 1386/01/23
دورم از تو , اما با تو لحظه ها رو زنده هستم
با آمدنت فهمیدم که امید هنوز هم زنده است و تو چقدر قشنگ امیدوارم کردی در فصلی که دلم به اندازه تمام فصلها گرفته بود .با نگاهت فهماندی که دنیارو سخت نگیرم و از چرخ و فلک نیز کینه ای نداشته باشم. همیشه به یادت خواهم ماند و دوستت خواهم داشت...
يعني مي شه فقط يه بار خدا به ما نگاه كنه؟
كاش ميشد نردباني ساخت از زمين دل من تا رنگين كمان قلب تو
تا شايد اين نردبان مي توانست كيلو مترها فاصله را به چند پله خلاصه كند
آن وقت شبها من پاي همان نردبان دراز مي كشيدم
و تا صبح به چشمان چون شب تو خيره مي شدم ،
تا طلافي شبهاي هجران و دوري از چشمانت را در بياورم .
و وقتي بيدار ميشدي آنقدر در آغوشت گريه ميكردم و اشك ميريختم ،
تا طلافي اشك هاي بي صداي شبانه ام را در بياورم .
آنقدر خودم را برايت لوس ميكردم ،
تا طلافي آن روزهايي را كه نبودي تا نازم را خريدار باشي در بياورم .
آنقدر بوسه بر گونه هايت ميزدم و در آغوشم مي فشردمت ،
تا طلافي شبهايي را كه بدون گرماي وجودت به خواب رفتم را در بياورم .
خـــدايــــا اي كه بي نهايتي
!!
اي كه بزرگي و بخشنده
!
كِـــــي ،كِــــي اين كاشكي ها را به واقعيت تبديل ميكني؟؟
!!
به اميد آن روز، امروز و روزهاي ديگر سپري ميشود .
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 9:52
جمعه 1386/01/10
سال نو مبارک
نوروز تجلي ظهور زرتشت، يادگار صداقت جمشيد، ميراث ماندگار کوروش،
آيين باستاني قوم آريا بر تو دوست خوبم مبارک باد. 


خداوندا در این سالی که درپیش است
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای لیکن
در آغاز طلوع روشن سالی که می آید
کمک کن تا رها سازم زخود
من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست
خداوندا تو راه سبز ایمان را نشانم ده
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت کن برای محو تاریکی بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در این سیه سودا وین سرمای پر سوز و سکوت
سایه های سرد یاری ام کن
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی هدیه ام فرما
خداوندا !
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید
هزارو سیصد آگاهی
هزارو سیصد و هشتاد بهروزی
هزاروسيصد و هشتاد و شش لبخند زيبا را.......
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 16:47
شنبه 1385/12/26
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
من از شهر رضام، از دیار عاشقان،ازشهر کبوترهای عاشق، ازمشهد مقدس. ازبارگاهی که هزاران زائرعاشق سربه پیشگاهش فرود می آوردند .
سلام
نمی دونم ، اما خیلی سخته ازیه دنیا قشنگی و معنویت حرف زدن و ازاین همه بزرگی نوشتن . این روزا روزای عجیبیه ، روزای غم و ماتم . 
اول از همه رحلت حضرت رسول(ص)، شهادت حضرت امام حسن مجبتی (ع) و شهادت امام رضا (ع) رو به همتون تسلیت می گم . شاید بعضیاتون تا حالا مشهد نیومده باشین شایدم اومده باشین ،شاید ندونین چه حس خوب و قشنگیه موقع سال تحویل کنار حرم امام رضا بودن کنار اون بارگاه ملکوتی .
یه حال عجیبیه ، اون موقعه که احساس می کنی چقدر برای امام رضا عزیز بودی که بهت اجازه داده سال تحویلو کنار حرمش باشی. می دونم که نمی تونم ، یعنی زبونم قادر به وصف این حس قشنگ نیست .
اینو هم میدونم که هیچ وقت امام رضا زائرای حرمشو تنها نمیذاره .
میدونی می خوام چی کار کنم ؟
میدونی می خوام کجا برم؟
میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست ، با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم، امامه . در خونشو در بزنم
بابام میگه امام رضا مریضارو شفا میده
دوای درده مردم و از طرف خدا میده
میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا مریضارو شفا بده 
دوای درده مردم واز طرف خدا بده
آقاجون می خوام بیام به مشهدت ، به طواف کفترای حرمت
خبر از دردای مردم بیارم ، براشون یه کیسه گندم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن ، انقدر تا که تو رو رضا کنم

خداجونم یکسال گذشت، هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم .هراسان شدم پناهم دادی . بیمار شدم شفایم دادی . آرامش و امنیت که رسید ، طبیب و پناه را از یاد بردم ، .
پی تقدیری نیکو پرسان می گشتم . شب قدر مرا خواندی بر سرخوانی پر ازعشق و معرفت تا طلوع فجر گریستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود. قلم رحمتت بر صحیفه ی بی تقدیرم خواست که بنگارد تقدیر نیکویی را...
هیهات!
با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جست و جو کردم و بار دیگر آرزوی خیسم خشکید و بر باد رفت ...خدای من...یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز.
هر روز بر سجاده ی عبادت به رسم عادت زانو زدم که ذکر تو گویم، پیشانی بندگی بر تربت آن نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر می کردم و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم...
چه می گویم!؟
خدای من..سالها گذشت.ده .بیست..... سال .هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم ..
خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟ چگونه است که رهایم نمی کنی؟ چگونه است که هرگز..هرگز از تو ناامید نمی گردم؟
این چه رسم خدایی است؟!
خدای من ... آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید
تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر اللیل و النهار، این منم با هزاران امید به سال های پیش رو یا محول الحول والاحوال
خدای من بندگی ام را بپذیر.التماس مرا بشنو حول حالنا... حول حالنا...حول حالنا...
خدای من آرزویم چه شد ؟ الی احسن الحال
خوب من ، بوی عطر تحویل می آید
چه مبارک تقدیری!!
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 9:22
پنجشنبه 1385/12/10
براي تو که تنهايي هايم پر از ياد توست .....
تو رفتي و گذشتي مثل باران و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود ، همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را ، به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه ، من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من ، هميشه تشنه ي شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان ، همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست ، هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي ، تنها نبودم . عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت ، شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست وشايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز ، به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيده ام از خود ، هستيم چيست ؟ به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم ، همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي ، تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها ، خلوص غنچه سرخ دعايت



+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 7:51
پنجشنبه 1385/11/26
دوباره سلام
اول از همه سلام .
سلام به شمائی که منو تنها نذاشتین و واقعأ از همتون ممنونم .
تقریبأ کار این وبم تموم شده. نمی دونم خوب شده یا نه ، به هر حال مرسی که تحملم می کنین .
نمی دونم چه جوری باید شروع کنم اما ، همه چی از اون وقتی شروع شد که با رفتن عشقم و بی خبری ازش
دیگه حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم ، بیشتر وقتا که دلم میگرفت و کسی نبود تا بتونم یه کم از حرفای دلمو
بهش بگم احساس می کردم اون بغضی که با رفتن رامین به وجود اومده بود می خواد خفم کنه . خیلی وقتا بدونه
هیچ دلیلی اشکام می ریختن ، بیشتر شبا تو خوابم کنار عشقم بودم . نمی خواستم رفتنشو باور کنم . آخه همه
کسم بود ، همه ی زندگیم . نمی خواستم عشقمو ازم بگیرن ، حتی سر همین قضیه هم با 2 نفر بحثم شد.
یکیشون همین آقا الیاس خودمونه که همین جا دوباره ازش عذرخواهی می کنم ، یکی هم مینا خانم که امیدوارم منو
ببخشه .نمی دونم چرا اما خودش می دونه که حاضر بودم همه ی سختیهارو تحمل کنم و از همه چی بگذرم فقط کنارم باشه ولی نمی دونم چرا ، یدفعه چی شد که اینجوری شد .
نمی خوام خودم و دلداری بدم اما، می گن : عشقا یی که به هم نمی رسن با دووم تر از عشقا یی هستن که به هم می رسن .
نمی گم الأن حالم خوب شده و دیگه هیچ مشکلی ندارم . نه ... حتی هنوزم که هنوزه دوسش دارم ، شبا خوابشو
می بینم . هنوزم که هنوزه به خاطرش گریه می کنمو همیشه از خدا می خوام که همیشه و همه جا مواظب عشقم باشه و اونو به آرزوهاهاش برسونه .
چند هفته پیش دوباره تونستم صداشو بشنوم به همون یه دقیقه هم راضیم .
درباره ی عوض کردن حال و هوای این وبلاگم باید بگم که خواسته ی عشقم بود . هیچ وقت رو حرفش نه
نگفتم حتی ... شاید یکی دوبار نه گفته باشم، اما همیشه برای حرفاش احترام قائل بودمو خواهم بود ، چون می
دونم هر چی میگه به خاطر خودمه .
الانم می خوام عوض بشم چون اگه همینطو پیش برم دیگه هیچ چی ازم نمی مونه .
رامین همین جا بابت همه چی ازت ممنونمو بدون که خیلی دوست دارم .راستی والنتاین مبارک گلم 


راستی می خوام به دوست خوبم نگار پرپر شدنشو تبریک بگمو و براش آرزوی خوشبختی کنم البته اگه منو عروسیش دعوت کنه


. این چند خطم تقدیم به عشق گلم
مرا صد بار از خود برانی
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم...
+ ا
نوشته شده توسط : يه عاشق منتظر در ساعت 7:39
پنجشنبه 1385/11/12
آقاجون خودت کمکمون کن
آن روز در كربلا آزادگي را سربريدند،